روزهای طلبگی

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

در محضر شهدا 

18 آذر 1395 توسط اكرم شيرائي

مجلس خیلی با صفایی بود اما آنچه می خواستم نشد. بعد از مراسم رفتم جلو و مداح هیئت رو پیدا کردم … می گفتن اسمش سید مجتبی علمدار هست.

گفتم: آقا سید من یه سؤال دارم ! من هر هیئتی که میرم ، وقتی روضه می خونن و مداحی می کنن ، اصلا گریه ام نمی گیره چه کار کنم؟! 

سید نگاهی به من کرد و گفت : « در این مراسم هم که من خوندم باز گریه ات نگرفت ؟ »

گفتم : « نه اصلا گریه ام نگرفت . »

✳️رفت توی فکر ؛ بعد با لحن خاصی گفت : می دونی چیه !؟ من گناهانم زیاده ، من آلوده ام ، برای همین وقتی می خونم اشک شما جاری نمیشه . 

سید این حرف رو خیلی جدی گفت و رفت . 

من تعجب کردم ، تا اون لحظه با هر یک از بزرگان که صحبت کرده بودم و همین سؤال رو از آن ها پرسیدم ، به من می گفتن : « شما گناهانت زیاده ، شما آلوده ای ، برو از گناهان توبه کن اون وقت گریه ت می گیره . »

✅من می دونستم مشکل از خودم هست اما شک نداشتم که این کلام آقا سید، اخلاص و درون پاکشو‌ رو می رسونه …

از اون وقت به بعد مرتب به هیئت رهروان می رفتم ؛ 

خداوند نیز به من لطف کرد و موقع مداحی سید اشک من جاری میشد …
📚برگرفته از کتاب علمدار. اثر گروه شهید هادی. در محضر شهدا باشید.

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: بدون موضوع لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

روزهای طلبگی

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس